يادش به خير روزي درياي شهر من دريا بود

اوت 23, 2009 at 18:19 (نقد سياسي) (, , )

ياد روزهاي قديم به خير، وقتي بچه بوديم با بچه هاي اهل محل از محله صميمي امان از مزارع رقصان برنج و انبوه جنگلهاي پر درخت توسكا و تبريزي عبور مي‌كرديم و به بوته های پر دانه‌ي سياه رنگ تمشك مي‌رسيديم و بعد از سير شدن از انبوه تمشك در ادامه راه از جنگلهائي كه ما آنها را با نامهاي جنگل دو و سه مي‌ناميديم به ساحل پر ماسه و زيباي درياي شهرمان مي رسيديم ، يادش به خير وقتي از لاي درختان، منظره زيبا و پهناور دريا را مي‌ديديم يك شور و شعف همراه با ترس ما را در بر مي‌گرفت، شور و شعفي از رسيدن به هدف و ترسي از رسيدن به يك محيط نامشخص، جالب اين بود كه طبيعت بكر و دست نخورده دريا و ساحل و محيط اطرافش هميشه براي ما همين تجربه هیجان انگیز را داشت. ادامه را از اینجا بخوانید

پیوند پایدار نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.